محمدتقى نورى
435
اشرف التواريخ ( فارسي )
خواستم كه قدم جرأت بر بساط عرض گذارم و « 1 » بار تمنّاى و درخواستى كرده « 2 » باشم . آن حضرت را از نهايت قهر و غلبهء غضب « 3 » مانند شير جسور و پلنگ هصور يافتم . وهنى تمام در من اثر كرده از آن ورطه رو برتافتم و به گوشه [ اى ] شتافتم و دانستم كه ، شعر « 4 » مقراض فراخرو نهچندان ببريد * كاين سوزن خورد كام بتواند دوخت پس آنگاه مقصران را مقيّد به سلاسل و اغلال ( 176 الف ) در بارگاه خديو اسفنديار همال حاضر آوردند . آن حضرت با كمال خشم و برافروختگى بعضى مقدّمات را از ايشان استفسار و بعده « 5 » تعداد عطاياى بىشمار خسروانى نموده ، سپس آن جرايم و زلّات آنها را شمردن گرفت و در اثناى مكالمه مادهء غضب « 6 » سلطانى كه آتش سوزنده نمونهاى از آن است هيجانى كرد و « 7 » اشارت رفت كه چون اينان چشم از حقوق اين دولت پوشيدند و ساغر عقوق و « 8 » كفران نعمت نوشيدند دامانشان را از سرخاب مردمك ديدهء بدبين رنگين و جيب اينان را از لآلى قانى حبات خون ياقوتگون عنين لعلآگين سازند . فرمانبران غضب و فرّاشان مريخ نسب برحسب حكم همايون و برطبق فرمان قضا نمون ، در حال آن دو خون گرفته را كشيده در لباس خون نشانده مردمك ديدگان آن دو كافر نعمت را به طرفة العين از نور بصر عارى و مردم ( 176 ب ) چشم آن طاغيان حقناشناس را در آن واحد « 9 » به لباس سوگوارى نشاندند . آرى هربىدولتى كه از شاهراه متابعت و فرمانبردارى اين دولت خداداد طريق خلاف و راه كج گرفت ، سيّاف قهر قضا و جلاد غضب قدر تن ناپاكش را در خاك و خون كشيد و هر بىسعادتى كه از روى ناخردمندى و جهل از اطاعت و خدمتگزارى اين شوكت ديرپاى سر مطاوعت پيچيد ، بىدستيارى عبيد و خدم و معاونت لشكر و حشم كاركنان عالم بالا و مدّبران ملأ اعلى « 10 » همان دم سزاى او را در كنارش نهاده ، آن تيرهبخت سر خود را به چشم عبرت در
--> ( 1 ) . مج : گذاشته . ( 2 ) . مج : نموده . ( 3 ) . مج : « غضب » ندارد . ( 4 ) . ملك : ندارد . ( 5 ) . مج : و بعد . ( 6 ) . مج : غضبى . ( 7 ) . مج : « و » ندارد . ( 8 ) . مج : « و » ندارد . ( 9 ) . مج : واحده . ( 10 ) . مج : اعلا .